تبليغاتX
عاشق علی اکبر (ع)

عاشق علی اکبر (ع)

    دهنده بي منت، فقط الله است و بس!

 

زني با لباسهاي کهنه و مندرس و نگاهي مغموم وارد خواروبار فروشي محله شد كه نسبتا شلوغ بود و با فروتني از صاحب مغازه خواست کمي خواروبار به او بدهد. به نرمي گفت شوهرش بيمار است و نميتواند کار کند و شش بچه شان بي غذا مانده اند.
جان هاوس، صاحب همان خواربار فروشي با بي اعتنايي، محلش نگذاشت و با حالت بدي خواست كه او از مغازه بيرون رود !
زن نيازمند در حالي که اصرار ميکرد گفت آقا شما را به خدا ، به محض اين که بتوانم پولتان را مي آورم . جان گفت نسيه نمي دهد.
مشتري ديگري که کنار پيشخوان ايستاده بود و گفت و گوي آن دو را ميشنيد به مغازه دار گفت :
ببين خانم چه مي خواهد، خريد اين خانم با من !
خواربار فروش با تمسخرگفت
: لازم نيست، به حساب خودم. ليست خريدت کو ؟
لوئيز يا همان زن نيازمند گفت
: اينجاست !
خواربار فروش با صدايي كنايه دار اضافه كرد: ليست را بگذار روي ترازو. به اندازه وزنش، هر چه خواستي ببر.
لوئيز با خجالت يک لحظه مکث کرد، از کيفش تکه کاغذي در ‏آورد، و چيزي رويش نوشت و ‏‏آن را روي کفه ترازو گذاشت. همه با تعجب ديدند کفه ي ترازو پايين رفت!!
خواروبار فروش باورش نشد. مشتري از سر رضايت خنديد.
مغازه دار با ناباوري شروع به گذاشتن جنس در کفه ي ترازو کرد. کفه ي ترازو برابر نشد، آن قدر چيز گذاشت تا کفه ها برابر شدند !
در اين وقت خواروبار فروش با تعجب و دل خوري تکه کاغذ را برداشت ببيند روي آن چه نوشته شده است !
کاغذ، ليست خريد نبود، بلكه دعاي زن بود که نوشته بود :
اي خداي عزيزم، تو از نياز من با خبري، خودت آن را بر آورده ساز !
مغازه دار با بهت جنس ها را به لوئيز داد و همان جا ساکت و متحير خشکش زد، لوئيز خداحافظي کرد و رفت.

دهنده بي منت، فقط الله است و بس !


 
نويسنده:علی اکبر |  یکشنبه ششم مرداد 1387
موضوع: حکایات | لينک ثابت |

    فقیر و غنی


روزی از روزها پدری از یک خانواده ثروتمند ،پسرش را به مناطق روستایی برد تا او در یابد مردم تنگدست چگونه زندگی می کنند.
آنان دو روز و دو شب را در مزرعه ی خانواده ای بسیار فقیر سر کردنند و سپس به سوی شهر بازگشتند .
در نیمه های راه پدر از فرزند پرسید:خب پسرم ،به من بگو سفر چگونه گذشت؟ پسر جواب داد: خیلی خوب بود پدر.
پدر پرسید: پسرم آیا دیدی مردم فقیر چگونه زندگی می کنند ؟پسر گفت :بله پدر ،دیدم...
پدر دوباره پرسید:بگو ببینم از این سفر چه آموختی؟ پسر چنین پاسخ داد:
من دیدم که ما در خانه ی خود یک سگ داریم و آنان چهار سگ داشتند. ما استخری داریم که تا نیمه های باغمان طول دارد و آنان برکه ای دارند که پایانی ندارد ،ما فانوس های باغمان را از خارج وارد کرده ایم ،اما فانوسهای آنان ستارگان آسمانند ؛ایوان ما تا حیاط جلوی خانه مان ادامه دارد ،اما ایوان آنان تا افق گسترده است. ما قطعه زمین کوچکی داریم که در آن زندگی می کنیم ،اما آنها کشتزار هایی دارند که انتهای آنان دیده نمی شود؛ ما پیشخدمت هایی داریم که به ما خدمت می کنند ،اما آنها خود به دیگران خدمت می کنند؛ ما غذای مصرفیمان را خریداری می کنیم ،اما آنها غذایشان را خود تولید می کنند ؛ما در اطراف ملک خود دیوار هایی داریم تا ما را محافظت کنند ، اما آنان دوستانی دارند تا آنها را محافظت کنند.
آن پسر همچنان سخن می گفت و پدر سکوت کرده بود و سخنی برای گفتن نداشت.
پسر سپس افزود :

"متشکرم پدر که نشان دادی ما چقدر فقیر هستیم."


 
نويسنده:علی اکبر |  یکشنبه سی ام تیر 1387
موضوع: حکایات | لينک ثابت |

    حدیث همراه(منتخب میزان الحکمة)
 اولین نرم افزار حدیثی است که بر روی تلفن همراه سازگار عامل  Simbiyan  قابل اجرا است

دانلود حدیث همراه 1 (با حجم 3 مگابایت) 

راهنمای برنامه

 توجه: بعد از دانلود ابتدا از حال فشرده خارج كنيد و سپس داخل موبايل كپي و نصب نماييد.

- این نرم افزار بر روي N73 نصب نمی شود.


 
نويسنده:علی اکبر |  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387
موضوع: مذهبی | لينک ثابت |

    حضرت زهرا(س)

 

رجعت حضرت زهرا علیهاالسلام به دنیا

از جمله امورى كه از ضروریات مذهب شیعه و مختصات آنست، اعتقاد به رجعت مى‏باشد و آن برگشتن جمعى از نیكان محض و بدان محض در دنیا پیش از قیامت كبرى است، و اكثر علماى امامیه مانند شیخ صدوق و شیخ مفید و سید مرتضى و شیخ طبرسى و سید بن طاووس و علامه مجلسى رحمة ‏اللّه علیهم و غیر ایشان از بزرگان آنها بر حق بودن رجعت، نظر دادهاند و بسیارى از محدثین(راویان) شیعه در این باره كتابهاى جداگانه‏اى نوشته‏اند.

یکی از فضائل ممتاز حضرت زهرا علیهاالسلام، رجعت است. که با ائمه اطهار بار دیگر برمى‏گردد و از خداوند نسبت به ظالمین دادخواهى مى‏كند. چنانچه در روایت مفصلی از مفضل بن عمر از حضرت صادق علیه‏السلام روایت شده است.


 حضرت فاطمه علیهاالسلام هر چند مقام برترى دارد، ولى او نیز همانند دیگران این مسیر را مى‏پیماید و پس از عالم برزخ به محشر مى‏آید و در پیشگاه خداوند، مقام او بر دیگران ثابت مى‏شود.

حضرت على علیه‏السلام مى‏فرمایند: روزى پیامبر خدا صلى الله علیه و آله براى دیدار فاطمه علیهاالسلام به خانه‏ ما آمد، ولى دخترش را بسیار محزون دید. از او پرسید چرا این گونه غمگینى؟ در جواب گفت: پدر جان! به یاد عالم محشر افتادم كه مردم در آن حال عریان خواهند بود. (ذكرت المحشر و وقوف الناس عراه...)

رسول گرامى فرمودند: نگران مباش، پس از آن كه من، على و ابراهیم خلیل علیه‏السلام سر از قبر برمى‏داریم آنگاه خداوند جبرئیل را با هفتاد هزار ملک به سراغ تو مى‏فرستند، سپس اسرافیل در حالى كه با سه پارچه زیبا از نور در اختیار دارد، كنار تو مى‏آید و تو را از قبر بیرون مى‏نماید، در حالى كه بدنت پوشیده است...

آنگاه با عزت و احترام بى‏نظیر هفتاد هزار فرشته تسبیح گویان تو را وارد محشر مى‏كنند و به همین تعداد حوریان بهشتى به استقبالت مى‏آیند. در این هنگام مریم (دختر عمران)، خدیجه (دختر خویلد)، حوا (زن آدم)، آسیه، (دختر مزاحم) هر كدام با صفوف ملائكه اطراف تو را مى‏گیرند و تو را بر روى منبرى از نور مى‏نشانند. در این هنگام جبرئیل به حضور تو مى‏رسد و مى‏گوید: هر حاجتى دارى بگو و تو مى‏گویى: خدایا! حسن و حسینم را مى‏خواهم.

در آن ساعت حسینت را مى‏بینى كه با بدن خون آلود به محشر مى‏آید و از خدا مى‏خواهد كه قاتلان وى را به كیفر رساند، بلافاصله خداوند به خشم آمده و از خشم او ملائكه نیز به خشم آیند و شعله‏هاى جهنم زبانه مى‏كشد و قاتلان حسین و دشمنان او بر درون آتش افكنده مى‏شوند.


چگونگی ورود حضرت فاطمه علیهاالسلام به محشر

در احادیث معتبر از طریق شیعه و سنی آمده است كه در روز رستاخیر حضرت فاطمه علیهاالسلام را به ناقه‏اى از ناقه‏هاى بهشتى سوار مى‏كنند و ملائكه اطراف او را مى‏گیرند، جبرئیل از طرف راست، میكائیل از طرف چپ، امیرالمؤمنین پیشاپیش، امام حسن و امام حسین نیز از پشت سر، ایشان را همراهى مى‏كنند، و با تمام عظمت و جلالت وى را به محشر مى‏آورند، تا جایى كه خلایق از دیدن ایشان سرهاى خود را پایین میاندازند و چشمهایشان را میبندند، تا فاطمه علیهاالسلام دختر رسول خدا صلى اللّه علیه و آله عبور كند.

مردم محشر با شنیدن این پیام كه از سوى عرش خدا صادر مى‏گردد، همگى سرهاى خود را پایین مى‏اندازند و چشمهایشان را مى‏بندند و فاطمه علیهاالسلام از روى پل صراط عبور مى‏كند و در كنار بهشت قرار مى‏گیرد. سپس با عزت و احترام بى‏نظیر هفتاد هزار فرشته تسبیح گویان حضرت را وارد محشر مى‏كنند و به همین تعداد حوریان بهشتى به استقبالش مى‏آیند... . (یا مَعشرَ الخَلائق! نكسوا رُئوسِكُم و غَضُّوا اَبصارَكُم حَتى تَمُّر فاطمه علیهاالسلام بِنتَ مُحمد عَلى الصِراطِ، فَتَمُر مَع سَبعین الف جاریه مِن الحُور العَین... .)

آرى در روز قیامت نیز همه‏ چشمها لیاقت دیدن فاطمه علیهاالسلام را نخواهند داشت، فقط آنان كه در این دنیا امتحان پس داده و لیاقت شیعه بودن را كسب كرده‏اند، مدال افتخار آن روز را از دست فاطمه علیهاالسلام دریافت مى‏دارند.


 چگونگی ورود حضرت فاطمه علیهاالسلام به محشر

در احادیث معتبر از طریق شیعه و سنی آمده است كه در روز رستاخیر حضرت فاطمه علیهاالسلام را به ناقه‏اى از ناقه‏هاى بهشتى سوار مى‏كنند و ملائكه اطراف او را مى‏گیرند، جبرئیل از طرف راست، میكائیل از طرف چپ، امیرالمؤمنین پیشاپیش، امام حسن و امام حسین نیز از پشت سر، ایشان را همراهى مى‏كنند، و با تمام عظمت و جلالت وى را به محشر مى‏آورند، تا جایى كه خلایق از دیدن ایشان سرهاى خود را پایین میاندازند و چشمهایشان را میبندند، تا فاطمه علیهاالسلام دختر رسول خدا صلى اللّه علیه و آله عبور كند.

مردم محشر با شنیدن این پیام كه از سوى عرش خدا صادر مى‏گردد، همگى سرهاى خود را پایین مى‏اندازند و چشمهایشان را مى‏بندند و فاطمه علیهاالسلام از روى پل صراط عبور مى‏كند و در كنار بهشت قرار مى‏گیرد. سپس با عزت و احترام بى‏نظیر هفتاد هزار فرشته تسبیح گویان حضرت را وارد محشر مى‏كنند و به همین تعداد حوریان بهشتى به استقبالش مى‏آیند... . (یا مَعشرَ الخَلائق! نكسوا رُئوسِكُم و غَضُّوا اَبصارَكُم حَتى تَمُّر فاطمه علیهاالسلام بِنتَ مُحمد عَلى الصِراطِ، فَتَمُر مَع سَبعین الف جاریه مِن الحُور العَین... .)

آرى در روز قیامت نیز همه‏ چشمها لیاقت دیدن فاطمه علیهاالسلام را نخواهند داشت، فقط آنان كه در این دنیا امتحان پس داده و لیاقت شیعه بودن را كسب كرده‏اند، مدال افتخار آن روز را از دست فاطمه علیهاالسلام  دریافت مى‏دارند.                                                                                                                     


 
نويسنده:علی اکبر |  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387
موضوع: مذهبی | لينک ثابت |

    اندکی آشنایی با امام حسن عسکری(ع)
 میلاد امام عسکری (ع) بر همه مبارک به همین مناسبت زندگینامه حضرت(ع) رو تو این پست گذاشتم

حضرت امام حسن عسکری  (ع )
امام حسن عسکری (ع ) در سال 232هجری در مدينه چشم به جهان گشود . مادر
والا گهرش سوسن يا سليل زنی لايق و صاحب فضيلت و در پرورش فرزند نهايت
مراقبت راداشت ، تا حجت حق را آن چنان که شايسته است پرورش دهد . اين زن
پرهيزگار در سفری که امام عسکری (ع ) به سامرا کرد همراه امام بود و در سامرا از
دنيا رحلت کرد .
کنيه آن حضرت ابامحمد بود .


صورت و سيرت امام حسن عسکری  (ع )
امام يازدهم صورتی گندمگون و بدنی در حد اعتدال داشت . ابروهای سياه
کمانی ، چشمانی  درشت و پيشانی گشاده داشت . دندانها درشت و بسيار سفيد
بود . خالی بر گونه راست داشت . امام حسن عسکری (ع ) بيانی شيرين و جذاب و
شخصيتی الهی باشکوه و وقار و مفسری بي نظير برای قرآن مجيد بود . راه مستقيم
عترت و شيوه صحيح تفسير قرآن را به مردم و به ويژه برای اصحاب بزرگوارش -
در ايام عمر کوتاه خود - روشن کرد .

برای دیدن ادامه زندگینامه امام (ع) رو ادامه مطلب کلیک کنید


 
نويسنده:علی اکبر |  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387 ادامه مطلب
موضوع: مذهبی | لينک ثابت |

    ×× مرد بی‌نیاز ××
 

شخصی به یكی از خلفای دوران خود مراجعه و درخواست كرد، تا در بارگاه او به كاری گمارده شود.

خلیفه از او پرسید: قرآن می‌دانی؟

او گفت: نمی‌دانم و نیاموخته‌ام.

خلیفه گفت: از به كار گماردن كسی كه قرآن خواندن نیاموخته است، معذوریم.

مرد بازگشت و به امید دست یافتن به مقام مورد علاقه‌ی خود، به آموختن قرآن پرداخت.

مدتی گذشت، تا این كه از بركت خواندن و فهم قرآن به مقامی رسید كه دیگر در دل نه آرزوی مقام و منصب داشت و نه تقاضای ملاقات و دیدار با خلیفه.

پس از چندی،خلیفه او را دید و پرسید:

«چه شد كه دیگر سراغی از ما نمی‌گیری؟»

آن آزادمرد پاسخ داد:

«چون قرآن یاد گرفتم، چنان توانگر شدم كه از خلق و از عمل بی‌نیاز گشتم».

خلیفه پرسید:

«كدام آیه تو را این گونه بی‌نیاز كرد؟»

مرد پاسخ داد:

«مَن یَتّقِ اللّه یَجعَل لَهُ مَخرَجاً وَ یَرزُقهُ مِن حَیثُ لایَحتَسِب ؛ هر كس از خدا پروا بدارد و حدود الهی را رعایت نماید، خدا برای بیرون شدن او از تنگناها، راهی پدید می‌آورد و از جایی كه تصور نمی‌كند، به او روزی می‌رساند و نیازهای زندگی‌اش را برطرف می‌سازد».   (سوره‌ طلاق، آیات 2 و 3)

روزی ما همه به دست اوست بیایید شاکر نعمتهای فراوانش باشیم

التماس دعا


 
نويسنده:علی اکبر |  شنبه هفدهم فروردین 1387
موضوع: حکایات | لينک ثابت |

    بيمار عشق
 
بيمار عشق
غير از تو مرا دلبر و دلدار نباشد دل نيست هر آندل كه ترا يار نباشد
شادم كه غم هجر توگرديده نصيبم بهتر ز غم هجر تو غمخوار نباشد
از عشق تو مي سوزم مي سازم وگويم سوزندگي عشق تو در نار نباشد
از باده چشم تو دل افتاده به مستي اين وجد وطرب در مي خمار نباشد
بيمار بود هر كه مريض تو نگردد بيمار غم عشق تو بيمار نباشد
گرديده گدايي تو سرمايه عمرم بهتر ز گدايي درت كار نباشد


اي آفتاب هستي اي شور عشق ومستي
بازآ بخوان کلامي زان معجز الهي
اي ديده ها به راهت اي قائم هدايت
تا کي کنم حکايت شرح غم جدائي
گر من تو را نبينم روئيدنم نباشد
بنما جمال خود را اي مظهر رهائي
التماس دعا

 
نويسنده:علی اکبر |  چهارشنبه هفتم فروردین 1387
موضوع: مذهبی | لينک ثابت |

    سال نو مبارک

سلام

پیشاپیش سال نو رو به همه تبریک می گم

امیدورام سال ۸۷ برای همه عزیزان سال:

خوب ، با برکت، پر از خوبی و زیبایی همراه با محبت اهل بیت (ع) باشد ، انشاءالله

چند تا عکس مختلف از سفره های زیبای هفت سین گذاشتم






 


 
نويسنده:علی اکبر |  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386
موضوع: | لينک ثابت |